💕❤ ما را مدافعان حرم آفریده اند ❤💕
زندگی به سبک شهدای مدافع حریم حرم حضرت زینب سلام الله علیها

لب‌های امیر همیشه می‌خندید. از همان بچگی همین‌طور بود. گاهی که به رفتارش دقیق می‌شدم، متوجه می‌شدم چقدر با خواهر و برادرهایش فرق دارد. مهربانی و عاطفه امیر، طور خاصی بود. محبتش آن‌قدر خالصانه و بی‌دریغ بود که دل آدم را قرص می‌کرد. مودب بود. هیچ‌وقت نشد پرخاش کند. احترامش به من و حاجی که دیگر جای خود داشت.

 

لب‌های امیر همیشه می‌خندید 

سیزده سالش بود که بدون این که به او بگوییم، خودش نماز خواندن را شروع کرد. یک روز آمد سراغم و گفت: مامان، می‌شه یه جانماز به من بدی که فقط واسه خودم باشه. فقط خودم با اون نماز بخونم و بقیه به‌اش دست نزنن؟ امیر کمی وسواس داشت و به تمیزی وسایلی که استفاده می‌کرد حساس بود. مهر و جانمازش که دیگر جای خود داشت.

يك سجاده دادم به‌اش. ما این سجاده را فقط موقع نماز خواندن امیر به چشم می‌دیدیم. بعد از نماز می‌گذاشت داخل کشوی وسایلش. همه را هم مدیون کرده بود که به آن دست نزنیم. ما هم تحت هيچ شرایطی جرات دست زدن به مهر و جانماز امیر را نداشتیم.

ملافة بالش امیر را هر چهار یا پنج روز یک‌بار باید می‌شستم. پنج روزش می‌شد شش روز، یکی از پیراهن‌های تمیزش را می‌پیچید دور بالش و روی آن می‌خوابید. همیشه تمیز و اتو کرده بود. نه این که زیاد لباس بخرد، همان لباس‌هایش را به بهترین نحو استفاه می‌کرد...
*منبع: ماهنامه فکه 163





 







  • کل بازديد : 25096
  • تاريخ ايجاد وبلاگ :سه شنبه 23 آذر 1395 
  • تعداد کل ديدگاه‌ها : 39
  • تعداد کل پست ها : 110
  • آخرين بروز رساني : پنج شنبه 25 آبان 1396 
ساعت
ساعت فلش مذهبی
لوگوی وبلاگ


تقویم
جشنواره ها

 مسابقه وبلاگ نویسی و شبکه های اجتماعی شهدای خط شکن شهرستان فلاورجان

لوگوی دوستان
پرتال جامع فرهنگي اطلاع رساني راسخون

 هيات رزمندگان اسلام

شهيدان خروين ( فرستادگان رضا )

لوگوي تاخچه اي معبر

 معبرسايبري بيت الشهدا

 ستاد مردمي تکريم شهداي مدافع حرم

ملازمان حرم 150

 width=

مدافعان حرم الله

يا بقيه الله

شهدای مدافع حرم نیشابور

بازی و نرم افزار منبع ملازمان حرم 313

اوقات شرعی
 
 
بالاي صفحه