سر سپردند و سر فدا کردند

 

 

ارباً اربٰا،مُقطَعُ الأعَضٰاء
ذکر لبهایشان دم آخر
"لَکَ لبیک زینب کبری" 
بنویسیم از کسانی که
راه صدساله راشبی رفتند
مایه ازجان خودگذاشتند و
زینبی مانده،زینبی رفتند..


ادامه مطلب


[ یک شنبه 1 مرداد 1396  ] [ 09:51 ق.ظ ] [ فاطمه رحمانی ]

کربلایی وحید نادری - یادواره شهدای مدافع حرم - سال 95 - می تپه دلم، ابری چشمام (زمینه)

کربلایی وحید نادری - یادواره شهدای مدافع حرم - سال 95 - می تپه دلم، ابری چشمام (زمینه) 
• زمان : 04:56 
جلسه هفتگی مورخ 95/10/05 هیأت میثاق با شهدا بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (علیه السلام) به مناسبت"یادواره شهدای مدافع حرم" با نوای حاج میثم مطیعی و برادر وحید نادری

می تپه دلم ابریه چشام
می رسه بازم تا که بر مشام
بوی کربلا، از عراق و شام

یکی یکی دارن میان گلای بی نشون
اونا که دست و پا زدن میون خونشون
پر کشیدن تا کربلا بدون بال و پر
کبوتر حرم شدن خوشا به حالشون

داره میاد لشگری از فدائیای خواهر حسین

چه عاشقونه جون دادن
راهو به ما نشون دادن

آقام حسین آقام حسین

گنبد طلات روبروی من
اشکای عزات آبروی من
جون دادن برات آرزوی من

به جون زینبت نذار که ناامید بشم
یه کاری کن که آخرش منم شهید بشم
ندارم آبرو ولی مثه غلام سیات
به خاک و خون بکش منو که روسفید بشم

یا لیتنا کنا معک سر منم فدا سر حسین

تو نفسای آخرم
میشه بیای بالا سرم

آقام حسین آقام حسین

شاعر:سید محمد بهشتی

Image result for ‫لطفا به ادامه مطلب بروید‬‎


ادامه مطلب


[ یک شنبه 25 تیر 1396  ] [ 11:53 ق.ظ ] [ فاطمه رحمانی ]

وقتی از كما خارج شد گفت باید به سوريه بروم

پدر شهيد سيدمصطفی حسينی گفت: مصطفی بعد از سه هفته كه مصطفی از كما خارج شد، اولين جمله‌ای كه بر زبان آورد اين بود كه می‌خواهم برای دفاع از حرم حضرت‌زينب (س) به سوريه بروم. ما همه تعجب كرديم، نمی‌دانستيم چه اتفاقی برای مصطفی افتاده كه اين حرف‌ها را می‌زند.

 

روايت زندگي تا شهادت مصطفي حسيني را از زبان  سيد حيدر حسيني پدر شهيد پيش‌رو داريد.

من سيد حيدر حسيني هستم. 60 سال سن دارم. سال 63 از افغانستان به ايران آمدم. شش فرزند دارم. سه دختر و سه پسر. مصطفي متولد 15 تير ماه سال 1367است. از ميان بچه‌ها مصطفي بسيار مهربان و مؤدب بود. براي من، مادر و خانواده احترام زيادي قائل بود. مصطفي كارت اقامت نداشت، اما در مدتي كه در ايران زندگي مي‌كرد هر كاري از دستش برمي‌آمد براي خانواده و كمك به خرج خانواده انجام مي‌داد. كارگر ساختمان بود و كاشيكاري و سنگكاري ماهر.

كمي بعد از زماني كه در ايران بود به خاطر نداشتن كارت اقامت از كشور بيرونش كردند. كمي بعد وقتي كه مي‌خواست از راه زاهدان وارد كشور شود ماشينشان بر اثر سرعت بيش از حد از محور جاده خارج شده و چپ مي‌كند. مصطفي به كمك دوستش مي‌رود همين كه دوستش را از ماشين خارج مي‌كند خودرو آتش مي‌گيرد اما شدت انفجار مصطفي را پرتاب مي‌كند و با اصابت سرش به سنگ به كما مي‌رود و در بيمارستان زاهدان بستري مي‌شود. وقتي به ما خبر تصادف را اطلاع دادند خودمان را به زاهدان رسانديم ديدن وضعيت مصطفي به ما اطمينان داد كه او ديگر زنده نخواهد ماند.

بعد از سه هفته كه مصطفي به هوش آمد، اولين جمله‌اي كه بر زبان آورد اين بود كه من مي‌خواهم براي دفاع از حرم حضرت‌زينب (س) به سوريه بروم. ما همه تعجب كرديم، نمي‌دانستيم چه اتفاقي براي مصطفي افتاده كه اين حرف‌ها را مي‌زند وقتي علت را از مصطفي جويا شدم گفت در مدتي كه در كما بوده است صحنه نبرد تروريست‌ها و رزمندگان مدافع حرم را مي‌بيند و شاهد جانفشاني آنها بوده است. در آن ميان ديدن حرم حضرت زينب او را بي‌قرار مي‌كند. گويي خدا يك فرصت ديگر به پسرم داده باشد. مصطفي مي‌گفت در خواب يك نفري آمد و به من گفت شما شهيد خواهي شد. شهادت شما يا در روز ولادت امام حسين (علیه السلام) اتفاق خواهد افتاد يا در روز شهادت حضرت ابوالفضل (علیه السلام).

وقتي شرح اين روايت را از زبان مصطفي شنيدم با كمال ميل از مدافع حرم شدن و راهي شدنش استقبال كردم و گفتم برو خدا ارحم الراحمين است خدا خودش به تو لطف كرده است. آري آن رؤياي زيبا مصطفاي من را بيدار كرد و او بعد از پيگيري و گذراندن دوره‌هاي لازم راهي ميدان نبرد شد.

 

پسرم كمي بعد از حضور در ميدان نبرد و شجاعتي كه در صحنه نبرد با دشمن از خود نشان داده بود، به شهادت رسيد. در روز ولادت حضرت ابوالفضل (علیه السلام) وعده‌اي كه به ايشان داده شده بود عملي شد و در 13 خرداد ماه سال 1393 آسماني شد.

 


ادامه مطلب


[ جمعه 23 تیر 1396  ] [ 12:11 ب.ظ ] [ فاطمه رحمانی ]

این لحظه ها چند ؟؟؟

میگن اونایی که میرند سوریه و شهید میشند را کلی پول بهشون میدند. یه عده ای میگن اونایی که خانواده شاهد هستند کلی امکانات دارند و همه جا هواشون را دارند . بعضی ها هم میگن  اونایی که رفتند جنگ، الان خانواده هاشون تو آسایش و رفاه هستند.

شاید اونا هم رفتند تا تو وضع بد اقتصادی، یه پولی به جیب بزنند. خب دیگه اونا منت سر ما ندارند ، رفتند جنگیدند و حالا هم دارند پولش رو میگیرند.

Image result for ‫لطفا به ادامه مطلب بروید‬‎


ادامه مطلب


[ یک شنبه 11 تیر 1396  ] [ 10:16 ق.ظ ] [ فاطمه رحمانی ]

شهیدی‎که‎زمان‎خاکسپاری زنده‎شد+تصاویر

اتفاق‌های دوران دفاع مقدس تنها دفاع از مرز و بوم کشور نبود، این هم بود اما همه‌اش نبود، دفاع مقدس به طور یقین «مقدس» بود زیرا پاک‌ترین، شجاع‌ترین، مخلص‌ترین و با ایمان‌ترین فرزندان این آب و خاک که امروز به واسطه ایثارگری همین جوانان نفس کشیدن در آن وامدار شهداست، آن را شکل دادند.

دفاع مقدس از این رو مقدس است که جوانان پاک این سرزمین خالصانه و عاشقانه با خون سرخ و پاک خود آن را حفظ کردند و اگر نبود شجاعت‌ها و جانفشانی‌های آنها چه بسا امروز سرنوشت کشور به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.

شهید واژه‌ای بسیار مقدس است که حتی پیامبر (ص) مقام و درجه شهید را از انبیای الهی بالاتر دانست و فرمود: شهدا به خاطر پنج خصلت از انبیا حتی من برتری دارند، پرسیدند چگونه شهدا بر شما که پیامبر بزرگ اسلام هستید برتری دارند، فرمود: زمانی که همه انبیا از دنیا می‌روند عزرائیل آنها را قبض روح می‌کند اما شهید را خدا قبض روح می‌کند.


ادامه مطلب


[ شنبه 23 اردیبهشت 1396  ] [ 11:26 ق.ظ ] [ فاطمه رحمانی ]

زینب


کربلا شهری است ای دل، شهریارش زینب (علیها السلام) است
اعتبارش از حسین (علیه السلام) و اقتدارش زینب (علیها السلام) است


نام زینب (علیها السلام) با حسین (علیه السلام)، حک گشته در ایوان دل
دل که شد بیت الحسین (علیه السلام)، نقش و نگارش زینب (علیه السلام) است

شیعه دارد در دلش یکتا کتاب قیمتی
ناشرش باشد حسین (علیه السلام)، آموزگارش زینب (علیها السلام) است

هرکه نازد بر کسی، زینب (علیها السلام) بنازد بر حسین (علیه السلام)
جان زهرا (علیها السلام) این حسین (علیه السلام)، دار و ندارش زینب (علیها السلام) است

 

 

 

مَا رَاَیتُ إِلاَّ جَمِیلا ...؛ جز زیبایی چیزی ندیدم.

 


ادامه مطلب


[ یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  ] [ 12:17 ب.ظ ] [ فاطمه رحمانی ]

کد ِکج شدَنِ تَصآوير

کداهنگ براي وبلاگ

آدرس عکس : http://s6.picofile.com/file/8282745192/xln8_photo_2016_02_04_10_06_33_web.jpg